۱۳۸۹ شهریور ۸, دوشنبه




غیرتش و دارم
یکی بهش چپ نیگا کنه من تابش و ندارم
هیچی نمی دونم ازشا اما غیرتش و دارم.
می خوای بخند , می خوای مسخره کن , اما من عجیب دوسش دارم . غیرتش و می کشم....





جان من به فدایت یا علی

















۱۳۸۹ مرداد ۲۹, جمعه

پروازتان بلند...






ای مرغهای توفان ! پروازتان بلند.

آرامش گلولهٌ سربی را

در خون خويشتن

اينگونه عاشقانه پذ يرفتيد،

اين گونه مهربان.

زانسوی خواب مرداب ، آوازتان بلند.

می خواهم از نسيم بپرسم:

بی جزر و مدّ ِ قلب شما،

آه،

دريا چکونه می تپيد امروز ؟

ای مرغهای توفان ! پروازتان بلند.

ديدارتان : تَرنُّم ِ بودن،

بدرودتان: شکوه ِ سرودن،

تاريختان بلند و سر افراز :

آنسان که گشت نام ِ سر ِ دار

زان يار باستانی ِ همرازتان بلند.

دکتر شفیعی کدکنی

۱۳۸۹ مرداد ۲۷, چهارشنبه

غم...



نقاشی های ونسان ونگوگ و خیلی دوست دارم , .پر از رنگ برام.توش زندگی می بینم یه فضای انتزاعی نیست .
همیشه فک می کنم یعنی ونگوگ چه جوری به زندگی نیگا می کرد که دنیا رو این قدر ساده اما وا قعی و زیبا می کشیده و آخرش چی شده که خودش و کشته؟
آخرین جملشم بود : غم جاودانه است.






۱۳۸۹ مرداد ۲۶, سه‌شنبه

نقش غصم روی شیشه...


بارون..... بوی پاییز....... ابر....... طوسی


بارون ..........بوی پاییز.......... ابر........ طوسی


بارون ................ بوی پاییز........ ابر....... طوسی




۱۳۸۹ مرداد ۲۴, یکشنبه

ابریشم قیمت نداره حیف از اون موهای تو...




تصویر این آهنگ واسه من این جوریه که:

پیرمردی مثل حاج قربان سلیمانی توی یکی از روستاهای خراسان با تنبورش رو تپه ای نشسته و می خونه.

به قران مجید آیه آیه , وای دلم هر روز و شو سوی تو آیه
اگر از طعنه های مردم نترسم به دنبال تو می آیُم مثل سایه یار گلم....

کدوم کوه و کمر بوی تو داره یار
کدوم مه جلوه ی روی تو داره یار؟









۱۳۸۹ مرداد ۲۲, جمعه

یا حیاتی...







من می خوام تو من و یه جور دیگه دوست داشته باشی , می دونم دوستم داری اما یه جور دیگه دوستم داشته باش.








۱۳۸۹ مرداد ۱۹, سه‌شنبه

که کفر من کفریست که هیچ سیمرغی بر اوج آن نیارد پر زد...



شانزده روز از اعتصاب غذایی بچه ها توی اوین می گذره. دیروز مجید توکلی رو بردن بهداری.
تو ایران فک کنم کسی از این قضیه خبر نداره.
بچه ها این ور تعداد روزا رو می شمرن و برای همدردی اعتصاب غذا می کنن اما مطمئنم تو ایران خیلیا اصلا خبر ندارن.


۱۳۸۹ مرداد ۱۸, دوشنبه

برای پدرم...



تصویر اشنایی واسه ی همه ی ما , تصویر کسی که همه ی عمرش و گذاشته واسه پاک زیستن و جنگیدن برای حفظ کشورش و حیثیتش وقتی بوی تعفن انگیر فساد همه جا رو ورداشته اما حا صل عمرش چیزی نیست جز کوچیدن و رها کردن هر آن چه که دستاوردشه....



مانا نیستانی