۱۳۸۸ اسفند ۹, یکشنبه

تاثیر محیط و مخا طب


امروز به اینا فکر می کردم

قبلنا قسمتی از کتابی و که می خوندم اینجا می گذاشتم اما دیگه نمی گذارم.
قبلنا سوا ل هایی و که برام مطرح می شد و بهشون دائم فکر می کردم اینجا می گذاشتم دیگه نمی گذارم.
قبلنا دوستای غیر مذهبی بیشتر اینجا سر می زدند و دیگه نمی زنن.
قبلنا نوشته های سرگرم کننده یا عمومی ای شبیه معرفی یک فیلم یا یک خواننده یا یک شخصیت اجتماعی و اینجا می گذاشتم دیگه نمی گذارم.
این که این کارا رو دیگه نمی کنم و امروز صبح فهمیدم , وقتی رو تختم دراز کشیده بودم. این کارا رو نا خود آگاه نمی کنم.چون مخاطبم خیلی دوسش نداشته چون تو بحثم شرکت نمی کرده. یعنی تاثیر مخاطب بوده رو من. این که این قدر مخاطب و اطرافیان در جهت گیری فکری تو موثره واسم جالبه. نه این که من در زندگی خودم دیگه اینا رو ندارم نه اما می شه راحت یه روزی بشه که یادم بره اینام چیزای جالبیه و باید تو زندگی باهاشون پیش رفت به همون سرعتی که نا خواسته از نوشته هام پاک شد از فکرمم می تونه پاک شه.
مخاطب و محیطی که توش رشد می کنی خیلی رو این که به چی فکر می کنی تا ثیر میگذاره. امروز یه فیلم مستند دیدم از تظاهرات زنان در 8 مارچ (روز زن) در ایران در سال بعد از انقلاب.این قدر این فیلم برای من جالب بود. تعداد بیشماری از زنان راهپیمایی می کردن.منظور از بیشمار یعنی چندین برابر راهپیمایی زنان در روز زن در سال های اخیردر ایران. قسمتی از اعتراضشون بر می گشت به قضیه ی حجاب که گویا اون سال ها زمزمه ی اجباری شدنش می اومد. بعد این راهپیمایی آقای خمینی بیانیه دادن که حجاب اجباری نیست!!خانم ها تو این راهپیمایی شعار می دادن , شعار هایی مثل استقلال آزادی جمهوری واقعی یا ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم !! اینا رو الان بعد سی سال ما تازه داریم باز می شنویم و فکر می کنیم ایول چه پیشرفتی کردیم. نه , فرهنگی که جمهوری اسلامی ساخت تو این چند سال بیش از اینا در ما رسوخ کرده. دقت کنید ببینید چه قدر آدمای هم نسل ما پنهان کار شدن ,دو رو شدن, رقابت نا سالم دارن , زرنگ بازی تو وجودشون رخنه کرده , حاضرن از روی همه رد شن تا اون چیزی و که می خوان بهش برسن حالا اون چیز هر چیزی می تونه باشه پست و مقام و نمره و پول , یا نه تکه ی آخر یک کیک یا نون وقتی ده تا خواهان داره به قیمت له کردن بقیه زیر پا.جالب تر این که وقتی هم بهش می رسه لبخند رضایت بر لب و دلش جاری می شه حس پیروزی و قدرت وجودش و می گیره.آره این فرهنگ غلط القایی ,خیلی زیاد سرمون و کرده زیر برف.با سریالاش با سو استفاده از مذهب عوام با با با ... همون کاری که الانم داره می کنه و جالب اینه که هنوزم جواب می ده. ما اتقلاب نکردیم که به عقب برگردیم !! اما بر گشتیم خیلیم برگشتیم . راه حل آگاه کردن یه سری آدم که با بیرون در ارتباط نیستن که نمی بینن که نمی شنون ویا این که اینقدر اینرسیشون به سکون بالا ست که با این همه کشتار و ستم و ظلم آشکار چیزی تو کلشون عوض نمی شه اصلا نمی دونم چیه. من نمی دونم چه جور باید گرد آگاهی و پاشید رو جامعه , نمی دونم... فقط می دونم باید مراقب بود بلای سی سال پیش باز گریبانمو ن و نگیره.

شاید هر کی باید از خودش شروع کنه که این سکون وجود خودشو نگیره وگرنه بوی تعفن مرداب درون خیلی زود وجودش و پر می کنه.

پویا باید بود و تن به سکون القایی نداد به هیچ بهانه ای چه فشار بیرونی چه مذهب دروغین چه توهم عاشقیت و چه توهم فهمیدنِ بیشتر از بقیه .....

تو چه کردی در این راستا جز آه و ناله؟....








۱۳۸۸ اسفند ۱, شنبه

موسیقی فیلم آبی ...



آواز ابتدای فیلم " آبی"

( هم آوایان )

اگرچه با زبان فرشتگان سخن مي گويم

با اين همه عاشق نيستم

كلامم همچون آواي سنج پر طنين ست

و با اين كه دارنده پيام الهي ام

و به همه اسرار آگاهم

و به تمامي دانش ها و حكمت ها دانام

با اين همه ، همه ايمان و باورم

چرا كه مي توانم كوهها را بلرزانم

اگر عاشق نبودم ، هيچ نبودم

عشق صبوري ست

سرشار از مهرباني و بخشش است

عشق همه چيز را بر خود هموار مي كند

عشق بر همه چيز الهام مي بخشد

عشق هرگز نمي ميرد .

آن گاه كه پيامبران غايب اند

زبان ها خاموش اند

معرفت رنگ باخته است

دانايي فرموده است

و تنها ايمان ، اميد ، عشق هنوز زنده است

با اين همه ، عظيم ترين و پربارترين همه اينها

عشق است !



۱۳۸۸ بهمن ۲۶, دوشنبه

چه می شود بشوم کبوتر حرمت...






دلم واست تنگ شده , دلم برای اون گوشه ی دنجی که اولین بار دیدمت تنگ شده , دلم برای اذان صبحت , بو ی خاک بارون خورده ی صحنت , دلم برای سرک کشیدن گنبد خوشگلت از پشت اون ورودی طلایی تنگ شده.

چرا می گن آدما فقط تو افسانه هاست که با یه نگاه عاشق می شن؟ آخه منم تو رو یه بار دیدم و این طور گرفتارت شدم.

دوست دارم خیلی




۱۳۸۸ بهمن ۲۱, چهارشنبه

همیشه با تو بوده ام...












وطن وطن


نظر فکن به من که من


به هر کجا غریب وار


که زیر آسمان دیگری غنوده ام


همیشه با تو بوده ام




۱۳۸۸ بهمن ۱۵, پنجشنبه

گفت اين غير فرشته ست و بشر هيچ مگو...








من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو

پيش من جز سخن شمع و شكر هيچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو

ور از اين بيخبري رنج مبر هيچ مگو

دوش ديوانه شدم عشق مرا ديد و بگفت

آمدم نعره مزن جامه مدر هيچ مگو

گفتم اي عشق من از چيز دگر ميترسم

گفت آن چيز دگر نيست دگر هيچ مگو

من به گوش تو سخنهاي نهان خواهم گفت

سر بجنبان كه بلي جز كه به سر هيچ مگو

گفتم اين روي فرشته ست عجب يا بشر است

گفت اين غير فرشته ست و بشر هيچ مگو

گفتم اين چيست بگو زير و زبر خواهم شد

گفت ميباش چنين زير و زبر هيچ مگو

اي نشسته تو در اين خانه پرنقش و خيال

خيز از اين خانه برو رخت ببر هيچ مگو...