قاصد روزان ابری داروگ کی می رسد باران...

۱۳۸۹ اسفند ۱۱, چهارشنبه

سرگردان...



زیر این آسمان ابری

به معنای نامش فکر می کند

گل آفتابگردان!



۱۳۸۹ بهمن ۲۶, سه‌شنبه

دوست داشتنت مرا می ترساند



می بینی، دوست داشتنت مرا می ترساند،
نه از آن رو که شاید از مرگ بهراسم،
از واپاشی، از زمین خفقان آور،
نه از سر جدایی های طولانی،
که شاید خوب حسشان نکنی

تو زیرک تر از آنی که زخمی جدید بزنی،
کلامی بی فکر به زبان آری،
هر چه در دیدرست هست بِدَری،
بیگانه، تو بسان طوفانی،
به سردی زندگی

می ترسم وقتی در شهر راه می روم،
فرو بیفتم، در هیچ گم شوم،
زیر زور تو له شوم

می ترسم رودخانه طغیان کند،
خورشید سقوط کند،
سرم منفجر شود،
رویاهایم بمیرد،
این ترس عظیم تر است،
مثل خود دنیا.


۱۳۸۹ بهمن ۱۵, جمعه




هستی ام بر گیر و از جام ولایت مستی ام ده
گر چه قابل نیستم با یک نگه دیوانه ام کن









۱۳۸۹ بهمن ۱۰, یکشنبه

ای کاش ادمی وطنش را همچون بنفشه ها می شد با خود ببرد هر کجا که خواست...


نمی شه کسی ایران و ترک کنه سوار یه هواپیما بشه
۷ ساعت بعد رشته ها رو قطع کنه امکا نداره.

ایران در تو هست جا یی که تو متولد شدی در تو وجود داره...

اون عطر ها ,اون بو ها, اون صداها ,آهنگ ها, ترانه ها, حرف ها ...محیط همه چیز هست.

تو وطنت و در خودت حمل می کنی.


سوسن تسلیمی (برنامه ی تماشا بی بی سی)




گلدونای دلتنگ و رو پله می گذارم...



می خواهم و معشوق و زمینی و زمانی
او باشد و من باشم و اغیار نباشد



۱۳۸۹ بهمن ۴, دوشنبه

لای لای عزیزکم...






می گفت همیشه با سختی یه آرامشی هم هست که معمولا ما نمی بینیم. همین که تو اوج دل گرفتگی لحظه ای خوابت می بره.
بیایید لالایی بگیم واسه اون بچه هایی که اون روز از تو خیمه ها سراسیمه این ور اون ور می دویدن واسه اونا که بعدش رو شترا رفتن شام و الان برگشتن باز کربلا.اونایی که همه ی اون تصاویراون روز داره از جلو چشاشون باز, می گذره. چی می گم؟ مگه تا اون بود می گذاشت تا بچه ها چیزی ببینن؟ نه منظورم تصاویر به آغوش گرفتنشون تو خیمه هاست توسط اون قبل اون طلوع و تصاویر اون غروب قبل طلوع روز بعد.

چه قدر فرقه بین این دو غروب و طلوع.

لای لای عزیزکم لای لای.....







بازآ تا کاروان رفته باز آید...









شهر خالی جاده خالی کوچه خالی خانه خالی
جام خالی سفره خالی ساغر و پیمانه خالی
کوچ کردن دسته دسته آشنایان عندليبان
باغ خالی باغچه خالی شاخه خالی لانه خالی







بازآ تا کاروان رفته باز آید
بازآ تا دلبران ناز ناز آید
بازآ تا مطرب و آهنگ و ساز آید
پاگل افشانان نگار دلنواز آید
بازآ تا بر در حافظ سر اندازیم
گل بیفشانیم ومی در ساغر اندازیم