دیدی همش می پرسن تو چرا الکل نمی خوری؟
دیدی گا هی یه جوری نیگام می کنن انگار احمقم و دگم.
یادته یکی پارساال با نگاه عاقل اندر سفیهی گفت خب اولشه طول می کشه .. بهت نیگا کردم و خندیدیم
آخه اونا نمی دونن که اگه ساقی من تو باشی من می تو رو نمی خوام فقط یه نگاتو می خوام
یه لبخندرضایتت و می خوام....
این روزا که می دوم دور زمین فوتبال همش فک می کنم دارم دور خیمه های تو می دوم به
جزییاتش فک نمی کنم دلم می لرزه به این که عباس داره چی کار می کنه زینب تو دلش چه
خبره؟ به تو که می خوای با همشون وداع کنی به اون لحظه ای که نمی تونی از علی اکبرت دل
بکنی به اون موقعی که با نگاهت با زینب و خیمه وداع می کنی , نه نه وقتی اینا می آن تو
ذهنم سریع ردشون میی کنم برن فقط سرم پایینه می دوم توی زاویه ی دیدم منتظرم سرت و
بچرخونی و بگی لبیک امسالم می گذارم واسه قافله ی من دلت بتپه لبیک امسالم می گذارم یه
کم دیگه از قصه ی اون روز و بفهمی بگی بیا امسالم دستم و می کشم رو سرت...هر روز شعاع
دویدنم و کم می کنم که به خیمت نزدیک شم انگار که این جوری کمتر از چشت در می ام..نیگام
کن دل من تنگه برات وای وای وای وای
ای تار و پودم ذکر سجودم
بود و نبودم
یا حسین
