سلام
می گم این فمنیست اسلامی کسی می دونه چه صیغه ایه؟
دریا خندید
در دوردست،
دندانهایش کف و
لبهایش آسمان.
ــ تو چه میفروشی
دخترِ غمگینِ سینه عریان؟
ــ من آب دریاها را
میفروشم، آقا.
ــ پسر سیاه، قاتیِ خونت
چی داری؟
ــ آب دریاها را
دارم، آقا.
ــ این اشکهای شور
از کجا میآید، مادر؟
ــ آب دریاها را من
گریه میکنم، آقا.
ــ دل من و این تلخی بینهایت
سرچشمهاش کجاست؟
ــ آب دریاها
سخت تلخ است، آقا.
دریا خندید
در دوردست،
دندانهایش کف و
لبهایش آسمان.
فدریکو گارسیا لورکا
there is something I would like you all to see.
It's just a photograph of someone that I new.
Have you seen my wife, Mr. Jones?
Do you know what it's like on the outside?
Don't go talking too loud, you'll cause a landslide, Mr. Jones.
I keep straining my ears to hear a sound.
Maybe someone is digging underground,
or have they given up and all gone home to bed,
thinking those who once existed must be dead.
Have you seen my wife, Mr. Jones?
Do you know what it's like on the outside?
Don't go talking too loud, you'll cause a landslide, Mr. Jones.
In the event of something happening to me,
there is something I would like you all to see.
It's just a photograph of someone that I knew.
Hvae you seen my wife, Mr. Jones?
Do you know what it's like on the outside?
Don't go talking too loud, you'll cause a landslide, Mr. Jones.



ای مرغهای توفان ! پروازتان بلند.
آرامش گلولهٌ سربی را
در خون خويشتن
اينگونه عاشقانه پذ يرفتيد،
اين گونه مهربان.
زانسوی خواب مرداب ، آوازتان بلند.
می خواهم از نسيم بپرسم:
بی جزر و مدّ ِ قلب شما،
آه،
دريا چکونه می تپيد امروز ؟
ای مرغهای توفان ! پروازتان بلند.
ديدارتان : تَرنُّم ِ بودن،
بدرودتان: شکوه ِ سرودن،
تاريختان بلند و سر افراز :
آنسان که گشت نام ِ سر ِ دار
زان يار باستانی ِ همرازتان بلند.
دکتر شفیعی کدکنی
ازین تنگین قفس جانا پریدی
وزین زندان طراران رهیدی
ز روی آیینه گل دور کردی
درآیینه بدیدی آنچه دیدی
دگر باره شه ساقی! رسیدی
مرا در حلقهی مستان کشیدی
دگر باره شکستی توبهها را
به جامی پردهها را بردریدی
خبرها میشنیدی زیر و بالا
برآن بالا ببین آنچه شنیدی
چو آب و گل به آب و گل سپردی
قماش روح برگردون کشیدی
دگرباره شه ساقی! رسیدی
مرا در حلقهی مستان کشیدی
دگر باره شکستی توبهها را
به جامی پردهها را بردریدی
ز گردشهای جسمانی بجستی
به گردشهای روحانی رسیدی
گزین کن،هرچه میخواهی و بستان
چو ما را بر همه عالم گزیدی
دگرباره شه ساقی! رسیدی
مرا در حلقهی مستان کشیدی
دگر باره شکستی توبههه را
به جامی پردهها را بردریدی

دخترم!بتول من که خدا تو را درمیان زنان بی مثل و همتا ساخت.بتول من ! دختر دل
گسسته ام از دنیا!دختر آخرتم! دختر معادم! دختربهشتی من! بتول من که خدا ترا ازهمه
آلودگیها منزه ساخت! عزیزدلم! خدا تو را چند روزی به زمینیان امانت داد تا بدانند که راز
آفرینش زن چیست؟ و رمز خلقت زن درکجاست؟ و اوج عروج آدمی تا چه پایه بلند است.
می دانم، می دانم دخترم که زمینیان با امانت خدا چه کردند، می دانم که چه به روزگاردردانه
رسول خدا آوردند، می دانم که پاره تن من را چگونه آزردند،می دانم ، می دانم ، بیا! فقط
بیاوخستگی این عمر زجر آلوده را از تن بگیر!
ملائک بال در بال ایستاده اند وآمدن تو را لحظه می شمردند.
حوریان ، بهشت را با اشک چشمهایشان چراغان کرده اند.
بیا و بهشت را از انتظار درآر. بیاءو در آغوش پدرت قرار و آرام بگیر.
سلام بر تو! سلام بر پدرت وسلام بر شوی همیشه استوارت.
کشتی پهلوگرفته "سید مهدی شجاعی"محمدرضا شفیعی کدکنی
طفلی به نام شادی، دیریست گمشده ست
با چشمهای روشنِ براق
با گیسویی بلند به بالای آرزو
هرکس از او نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشان ما :
یک سو خلیج فارس سوی دگر خزر
هاژارِهی شاوان کاری پیم کِردَ عازیزم
اندوه شبها بلایی بر سر من آورده عزیز من
عاجز لَدِل بِیم راضی وَ مِردَن ای هاوار
عاجز از دلم شدم و راضی به مردن، ای هوار
شیرین شیرینم، شیرین شَمامَ، ساتیگ نبینَم، خُاوَام حَرامَه
یار شیرین من، عسل من، لحظهای تو را نبینم، خواب بر من حرام است
شُیوهی دلبری، لََتو تمامَ
راه و روش دلبری در تو پایان میپذیرد
ای داد ای بیدَاد، کَس دیار نِیَه، عازیزم
ای داد، کسی پیدایش نیست عزیز من
کَس لَدردِ کَس خَوَردار نِیَه عازیزم
کسی از درد کسی خبر ندارد عزیز من
شیرین شیرینم، شیرین شَمامَ، ساتیگ نبینَم، خُاوَام حَرامَه
یار شیرین من، عسل من، لحظهای تو را نبینم، خواب بر من حرام است
شُیوهی دلبری، لََتو تمامَ
راه و روش دلبری در تو پایان میپذیرد
خُوَام کرمانشانی، یارَم قصریه، عازیزم
خودم کرمانشاهیم، یارم قصر شیرینی
خاطرخوای بیمَ، تقصیرَم نیَه، ای هاوار
خاطرخواه شدم، گناه از من نیست، ای هوار
شیرین شیرینم، شیرین شَمامَ، ساتیگ نبینَم، خُاوَام حَرامَه
یار شیرین من، عسل من، لحظهای تو را نبینم، خواب بر من حرام است
شُیوهی دلبری، لََتو تمامَ
راه و روش دلبری در تو پایان میپذیرد
وقتی به مرگ فکر میکنم
میدانم
باید به زندگی فکر کرد
وقتی به زندگی فکر میکنم
میدانم
چیز دیگری نیست
باید به تو فکر کنم
وقتی به تو فکر میکنم
نمیدانم
مست از درم در آمد و دیدم غم است این
گر چشم باغ گریه تاریک من ندید
ای گل ز بی ستارگی شبنم است این
پروانه بال و پر زد و در دام خویش خفت
پایان شام پیله ابریشم است این
باز این چه ابر بود که ما را فرو گرفت
تنها نه من،گرفتگی عالم است این
ای دست برده در دل و دینم چه می کنی؟
جانم بسوختی و هنوزت کم است این
آه از غمت که زخمه بی راه می زنی
ای چنگی زمانه چه زیر و بم است این
یک دم نگاه کن که چه بر باد می دهی
چندین هزار امید بنی آدم است این
گفتی که شعر سایه دگر رنگ غم گرفت
آری سیاه جامه صد ماتم است این
سایه


دخترانِ دشت!
دخترانِ انتظار!
دخترانِ امیدِ تنگ
در دشتِ بیکران،
و آرزوهای بیکران
در خُلقهای تنگ!
دخترانِ خیالِ آلاچیقِ نو
در آلاچیقهایی که صد سال! ــ
از زرهِ جامهتان اگر بشکوفید
بادِ دیوانه
یالِ بلندِ اسبِ تمنا را
آشفته کرد خواهد...
دخترانِ رودِ گِلآلود!
دخترانِ هزار ستونِ شعله به تاقِ بلندِ دود!
دخترانِ عشقهای دور
روزِ سکوت و کار
شبهای خستگی!
دخترانِ روز
بیخستگی دویدن،
شب
سرشکستگی! ــ
در باغِ راز و خلوتِ مردِ کدام عشق ــ
در رقصِ راهبانهی شکرانهی کدام
آتشزدای کام
بازوانِ فوارهییِتان را
خواهید برفراشت؟
افسوس!
موها، نگاهها
بهعبث
عطرِ لغاتِ شاعر را تاریک میکنند.
دخترانِ رفتوآمد
در دشتِ مهزده!
دخترانِ شرم
شبنم
افتادگی
رمه! ــ
از زخمِ قلبِ آبائی
در سینهی کدامِ شما خون چکیده است؟
پستانِتان، کدامِ شما
گُل داده در بهارِ بلوغش؟
لبهایتان کدامِ شما
لبهایتان کدام
ــ بگویید! ــ
در کامِ او شکفته، نهان، عطرِ بوسهیی؟
شبهای تارِ نمنمِ باران ــ که نیست کار ــ
اکنون کدامیک ز شما
بیدار میمانید
در بسترِ خشونتِ نومیدی
در بسترِ فشردهی دلتنگی
در بسترِ تفکرِ پُردردِ رازِتان
تا یادِ آن ــ که خشم و جسارت بود ــ
بدرخشاند
تا دیرگاه، شعلهی آتش را
در چشمِ بازِتان؟
بینِ شما کدام
ــ بگویید! ــ
بینِ شما کدام
صیقل میدهید
سلاحِ آبائی را
برای
روزِ
انتقام؟
خورشید بالا آمده است
در رختخواب میچرخم
موبایل و مداد و مسکنها پایین میریزند
کمرم دو تکه شده است
لوکوموتیورانی هستم
بارم سنگ آهن
از روی خودم رد شدهام
سارا محمدی اردهالی