۱۳۸۹ آبان ۲, یکشنبه

که کفر از شرم یار من مسلمان وار می آید...


یاد یه جمله افتادم که سال اول دانشگاه وقتی داشتم با یکی گفتگو می کردم گفتم.
اون در طرفداری مولانا سخن می گفت و من گفتم گیرم مولانا به نهایت عشق عرفانی رسید , مولانا یکی بود میان هزاران این یعنی احتمال عاشق شدن صفره. احتمال نقطه در فضا صفره.... این امید نمی شه واسه انسان....

نمی دونم چی شد پام لغزید و افتادم اول این جاده , هنوزم می گم احتمالش صفره اما نمی دونم چرا می خوام بدوم...شاید تو هر جایی از این مسیر باشی لحظاتی و از آخرش بهت نشون می ده که بدوی...
لحظاتی که تو هم حتی می تونی بخونی:

در و دیوار این سینه همی درد ز انبوهی
که اندر در نمی گنجد پس از دیوار می آید





۱۳۸۹ مهر ۲۹, پنجشنبه

ترانه‌ی آب دریا

دریا خندید
در دوردست،
دندان‌هایش کف و
لب‌هایش آسمان.

ــ تو چه می‌فروشی
دخترِ غمگینِ سینه عریان؟

ــ من آب دریاها را
می‌فروشم، آقا.

ــ پسر سیاه، قاتیِ خونت
چی داری؟

ــ آب دریاها را
دارم، آقا.

ــ این اشک‌های شور
از کجا می‌آید، مادر؟

ــ آب دریاها را من
گریه می‌کنم، آقا.

ــ دل من و این تلخی بی‌نهایت
سرچشمه‌اش کجاست؟

ــ آب دریاها
سخت تلخ است، آقا.

دریا خندید
در دوردست،
دندان‌هایش کف و
لب‌هایش آسمان.


فدریکو گارسیا لورکا


۱۳۸۹ مهر ۲۷, سه‌شنبه

۱۳۸۹ مهر ۲۶, دوشنبه

به بهانه ی میل هفته ی پیشت...


می گفت محبت دیدن خجالت می آره ...

یه هفتست دلم و داغون کردی می دونی؟
می دونی تنها دوستمی , "تنها " دوستم که همه چیم و همون طور که هست پذیرفتی؟ هیچ وقت اذیتم نکردی, هیچ وقت از محبتت بهم کم نکردی, هیچ وقت به چشم جستجو گر بهم نگاه نکردی وقتی دیدی دارم راه جدید می رم. مثل خیلی ها نبودی که موضع بگیری بی این که ببینی چی می گم , چی می خوام. مثل خیلی ها که بدون این که بفهمم یهو دیدم نیستن و این نبودشون تصادفی نبود.
گذر زمان آدما رو غربال می کنه , اون گروه چهل پنجاه نفره رو یادته که تولد هر کی می شد باید از همه پول جمع می کردیم واسه کادو؟
الان من موندم و تو و سه نفر دیگه. نمی دونم تلخه این یا شیرین اما هر چی هست همینه .
تو نامت گفته بودی هر چی بشه می دونی با یه قطار می تونی بهم برسی. گفته بودی دو نفر و مطمئنی داری که می تونی بهشون پناه ببری. بدون من یه نفر و دارم همیشه تو ذهنم که هر وقت دارم از پا در می آم فکر سفر و کنارش بودن آرومم می کنه

می دونی تنها کسی هستی که جلوش فیلم بازی نمی کنم. همونی هستم که همیشه هست؟ می دونی این یعنی چی؟
یاد اون روز خونه ی عزیزت می افتم. من و تو بودیم. عید بود. من پشت گلدون گل داشتم کتابم و می خوندم. تو کناره رزات نشسته بودی و واسه من که بی خبر بودم کارت تبریک می نوشتی. واسم نوشته بودی , در این حجم بی در کجایی بی در زمانی اینجا نشسته ایم. هیچ می دانی امروز چه قدر زیبا شده ای. هیچ وقت نشد بهت بگم که تو همیشه زیبای منی...

یه جمله ی نامت و تک تک سلول هام فهمیدنش , اون جا که گفتی گا هی با خودت فکر می کنی واسه مهاجرت ساخته نشدی حتی اگر هم برگردی و باز تنها باشی...

نمی دونم چه قدر دارم واسه خودم زندگی می کنم , اما این و گاهی می بینم که هیچ کس این گونه به کشتن خود بر نخواست که من به زندگی نشسته ام.

دلم تنگه , می دونم تو می فهمی از چه نوعیش. دلم گرفته . خستم نهالکم خستم....

بیا شعری و که برام نوشته بودی و باز با هم بخونیم :

اي فسانه ! خسانند آنان
كه فروبسته ره را به گلزار
خس ، به صد سال طوفان ننالد
گل ، ز يك تندباد است بيمار
تو مپوشان سخن ها كه داري
تو بگو با زبان دل خود
هيچكس گوي نپسندد آن را
مي توان حيله ها راند در كار
عيب باشد ولي نكته دان را
نكته پوشي پي حرف مردم
اين ، زبان دل افسردگان است
نه زبان پي نام خيزان






۱۳۸۹ مهر ۲۴, شنبه

برای خواهرکم...



نمی دونم فرداست که زندگیت جدید می شه یا همون یه ماه پیش بود. به هر حال هر دو شو کنارت نبودم , اما هر لحظش وتو خیالم بوسیدمت و بغلت کردم.

خواهرکم که چشمانت راز آتش است


کنار هم همیشه خوب باشید

زندگی جدیدت عاشقانه باشه

زندگی جدیدت مبارک باشه







۱۳۸۹ مهر ۲۱, چهارشنبه

من ز جفایت دلشادم از غم عشقت خرسندم







thinking those who once existed must be dead.



دارن می آن بیرون بعد دو ماه. دقیقه ای نمی تونم فک کنم که اگه جای اونا بودم چی می شد. اولین نفری که اومد بیرون خانوادش ریختن سرش. بغلش می کردن اما خودش شبیه یه رباط بود . اینجا می تونید تصاویر زنده رو ببینید. شش نفر اومدن بیرون هنوز بیست و هفت نفر موندن.

http://www.lanacion.com.ar/nota.asp?nota_id=1314428

این آهنگ گروه بی جیز (bee gees) مربوط می شه به حادثه ی ربختن معدنی درنیویورک در سال 1941
اونا هیچ وقت معلوم نشد چی شدن....



In the event of something happening to me,

there is something I would like you all to see.
It's just a photograph of someone that I new.

Have you seen my wife, Mr. Jones?
Do you know what it's like on the outside?
Don't go talking too loud, you'll cause a landslide, Mr. Jones.

I keep straining my ears to hear a sound.
Maybe someone is digging underground,
or have they given up and all gone home to bed,
thinking those who once existed must be dead.

Have you seen my wife, Mr. Jones?
Do you know what it's like on the outside?
Don't go talking too loud, you'll cause a landslide, Mr. Jones.

In the event of something happening to me,
there is something I would like you all to see.
It's just a photograph of someone that I knew.

Hvae you seen my wife, Mr. Jones?
Do you know what it's like on the outside?
Don't go talking too loud, you'll cause a landslide, Mr. Jones.






حادثه هیچ گاه خبر نمی دهد!!!


تو موسسمون سالی دو بار میل می زنن که فلان روز ما زنگ خطر می زنیم. همه از راهروها ی اضطراری باید برن از ساختمون بیرون به حیاط برسن. که اگه یه روز واقعی خطری بشه آدما بلد باشن ار پله ها برن پایین.!!
بعد مثلا امروز صبح همه کاپشن به تن ساعت ده آماده بودن زنگ و بزنن همه فرار کنن بیرون. نمی تونم بگم چه قدر خنده داره...







۱۳۸۹ مهر ۲۰, سه‌شنبه

ادامه ی بحث نوشته ی قبل



سلااام به همه

آقا من می گم , همه هر چی گفتن درست بوده. مشکل اینه که اگه با یکی حرف می زنیم یا بحث می کنیم نمی آییم چند لحظه بشینیم جای اون طرف.

من اگر این و به اشتراک گذاشتم در فیس بوک , باید بگم به این جهت نبوده که من در بست طرفدار خانم میلانی هستم. نه. عقیده ی من در مورد ایشون که ازدیدن فیلم هاشون برای من شکل گرفته ,اینه که این خانم بسیار جو زده هستن و این جو زدگی در چند فیلم آخرشون به قدری زده بالا که یه بارم نمی شه دید حتی در حد فیلم پفک خوری هم نیست. اما در این مبا حثه ی مضحک , خانوم مجری با تعصب شدید می خواد همه به حرف خودش برسن بعد چون میلانی نمی رسه به میلانی می گه مرغ یه پا داره. !!!
من بارها این نوع بحث کردن و بین آدم های مذهبی و غیر مذهبی دیدم که انگار از اول معلومه هر کی می خواد آخرش اون یکی و مغلوب خودش کنه و اصلا حاضر نیست ببینه طرف چی داره می گه. واسه همین مدت هاست که با کسی بحث مذهبی نمی کنم. البته علت اصلیش بی سوادیمه اما اینم یکی از علت هاست.

بله معلومه که یک خانوم محجبه (ببخشید سایه جان ;)) این درخواست و داره از دولتش که یه مکانی و براش درست کنه تا راحت باشه. این حقشه. اگه 1357 تا پارکی هست که در آن همه ی آدم ها آن طور که می خوان توش رفت و آمد می کنن و ورزش می کنن و "آفتاب می گیرن(نمی دونم چرا این قدر آفتاب گرفتن و می گفت هی)" معلومه 5 تا پارک خیلیم کمه. اما اگه پایه ی آزادی یه مملکتی این باشه که همه باید با حجاب تو پارک آفتاب بگیرن , پنج تا پارک هم اضا فه شه باز بر اساس تفکر مذهبی , باید بگم که 1362 تا پارک هست واسه آدم های مذهبی.
و هیچ پارکی نیست برای آدم هایی که می تونن راحت تو پارک های اروپا یا آمریکا ورزش کنن.

همون طور که سایه گفت اصلا این دو تا دارن از دو فرهنگ جدا صحبت می کنن. میلانی می گه بابا هی مردا رو تو ایران خانوم ندیده تر می کنید , حتی با این همه چادر چاقچولی که سر مردم کردید بازم نگاه این مردا داره خانوما رو می دره , بعد واسه حل این مشکل اومدید می گید یه پارک بزنیم فقط مال خانوما؟ چرا جاهایی از دنیا وجود دارن که آدما با لباس باز می چرخن اما آدم حس نمی کنه یکی هی داره نگاش می کنه. تو ایران نگاه که سهله , متلک و اتفاق های خیلی بدتری واسه آدم می افته که اینجا فک کنم با هاش به عنوان جرم برخورد شه. من سه ساله اینجام . بارها شده شب دیروفت از موسسه یا جای دیگه تنها برگشتم خونه و هیچ اتفاقی هم برام نیفتاده.تو این سه سال کسی بهم متلک یا نگاه بد نکرده. این جای فکر داره نه؟

چرا؟ همه می دونیم که یک نیاز جسمی و روحی شدید در هر کسی نسبت به جنس مخالفش وجود داره(مخصوصا در مردها). (یا به جنس موافق در بعضی موارد) اگه این نیاز برآورده بشه , طرف آروم می گیره.(در مورد اغلب آدم ها حرف می زنیم نگید این به اون خیانت کرد یا از این جور موارد خاص) تا حالا برخورد نداشتید با کسی که از وفتی با یکی هست نگاهش دیگه بُرنده نیست , رفتارش نرمال تره ؟ خب طبیعیه چون نیازش تا مین شده. حالا این می تونه در غالب ازدواج باشه یا صرفا دوستی موسوم به دوست پسر و دوست دختر. برآورده شدن این دوستی ها و روابط آزاد در جوامع غربی راحت هست و این نیاز بدون محدودیت اجباری قابل برآورده شدن هست.

حالا آدم ها می گن , اا پس تو که این قدر دم از اسلام می زنی , دین تو که گفته تا محرم نشدی نیگا نکن , چه برسه دوست شدن و ما بقی قضایا. جواب من اینه : دین ابعاد وسیعی داره , اگه این و گفته , از اون ور راهش و نشون داده که این حست و با حس بالاتری پوشش بدی. و تازه اصلا مثل بعضی از ادیان ازدواج و منع که نکرده هیچ به اونم تشویق می کنه. یعنی این نیازم در زمان خودش بهش می رسی , حالا فعلا پیش نیومده واست؟ بیا پیش خودم , اگه باز اون نیازت عاصیت کرد بعد خِر من و بگیر...

اما کسی که مذهبی نیست , کسی که این راه و انتخاب نمی کنه , برای چی باید این نیازش و سرکوب کنه که در این حد به شکل حیوان گونه ای رشد کنه تا نتیجش بشه ان چه در مملکت من هست .و همش و آخر بنویسی پای اسلام؟


حرف من اینه که کاش بشه توی یه بحث گاهی بشینیم رو دستگاه مخاطب و گاهی آروم بنشینیم روی دستگاه ناظر بیرونی و عادلانه نگاه کنیم.
اگه دوستم که سوالش و آوردم اینجا از من ناراحت شه حق داره. شاید بهتر بود ازش اجازه می گرفتم. می دونه که چه قدر دوسش دارم .

سایه و نهال خیلی قشنگ همه چی و گفته بودن , ممکنه دوستای دیگه که با لحن این دوستام آشنا نیستن به نظرشون تند بیاد اما من که با این دو آدم بزرگ شدم باید بگم هر دوشون از دوستانین که من راحت ترین مباحثات و باهاشون داشتم در شرایطی که کاملا نظرمون سر موضوع مباحثه متفاوت بوده.پس یه بار دیگه با لحن آروم آغشته با طنز بخونید نظراتشون و.

بازم بحث و باز می گذارم , احتمالا خودمم خیلی چیزا یادم می اد. من بارها خودم به طرز کودکانه ای به صورت عصبی و یک طرفه با دوستانم (عمدتا دوستای مذهبیم) وارد بحث شدم. سعی دارم می کنم که این رفتارم و عوض کنم. ایناییم که اینجا نوشتم قسمتی از فکرهایی هست که این مدت با خودم کردم تا قادر باشم عادلانه تر در بحث شرکت کنم.

چاکریم.




۱۳۸۹ مهر ۱۹, دوشنبه

مصاحبه خانم میلانی در صدا و سیما


من این وچند روز پیش در فیس بوک گذاشتم , دوستی برایم پیغامی داد که براتون این زیر می گذارم. پاسخ این دوست و به زودی می دم. اگه شما هم نظری دارید می تونید بدید.





اصولا آیا این پارکها واقعا فقط برای اینه که امنیت تامین بشه؟ اگر من دوست داشته باشم یک جایی بی حجاب بگردم باید کی رو ببینم؟ واقعا آیا این کار زیادی برای خانمهاست؟عرض کنم که آیا این مغلطه نیست؟ من توی آمریکا هم توی یک پارک نتونستم خوش باشم
من قبول دارم که همه چیز رو نباید جدا کرد ولی آیا ایشون اجازه داره که در مورد شیوه ای که من برای زندگی انتخاب می کنم و اینکه جامعه رو موظف می دونم برام امکانات فراهم کنه، چون خودش توی پارک آمریکا راحته ، نظر بده؟ اگر کسی امکانات رو از ایشون بگیره کار بدیه ولی چه ربطی داره
احساسم اینه که همه چی رو با هم قاطی می کنه واسه این که از یک سری چیزها ناراضیه





۱۳۸۹ مهر ۱۴, چهارشنبه

بیا آغاز کنیم...



چه مدت لازم بوده تا کلمه عفو بر زبان جاری شود تا حرکتی اعتماد انگیز انجام گیرد

بیا تا جبران محبت های ناکرده کنیم

بیا آغاز کنیم

فرصتی گران را به دشمن خویی از کف داده ایم

و کسی نمیداند چقدر فرصت باقیست تا جبران گذشته کنیم

دستم را بگیر



سروده مارگوت بیگل (شاعر آلمانی) با ترجمه احمد شاملو

۱۳۸۹ مهر ۱۱, یکشنبه

دریافتی از کتاب...

(دوست دارم بحث در نظرات نوشته ی قبل ادامه پیدا کنه. شاید کمکم کنه که فکر کنم. هر چند مدتیه کسی خیلی نظری نداره. علت اینم می شه به بحث گذاشته شه. چاکریم. )






صحبت حاج شیخ بدینجا که رسید , قلیان آوردند و پس از آن که چند پک محکم به قلیان زد

دنباله ی صحبت را گرفته گفت در ابتدا تصور می کردم که دیگران خواه در فکر انجام وظایف

خود باشند یا نباشند کسی که دست مرا نبسته است و نمی تواند مرا به زور از انجام

وظیفه ای که دارم بازدارد اما رفته رفته دستگیرم شد که این فساد اخلاق و این مسامحه و

بی اعتنایی به وظیفه که در آن محیط حکمفرماست حکم سیلی را دارد که همه را از تر و

خشک و خار و خاشاک خواهی نخواهی با هم می برد و به کسی ابقا نمی کندو از شما

چه پنهان الان کار به جایی رسیده که چون در مجلس سنگ پیش پا و موی دماغ آقایان شده

ام وجود من دیگر در آنجا مثمر هیچ ثمری نیست جز این که مدام هدف گوشه و کنایه .......




قسمتی از کتاب قلتشن دیوان جمالزاده , قصه ی داستان در زمان مشروطه می گذرد... حال و هوای آشناییست نه؟