۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۰, دوشنبه

سفرنامه یا درد نامه...



صبح که رسیدم سنگک خریدیم فهمیدم 700 تومن شده داشتم می رفتم 200 بود...شوکه شدم اما روز اول بود و ذوق بر من غالب...
(جانم فدای....)
دو روز بعدش , رفتم بازار تره بار دیدم مردم تو یه صفی ایستادن و همش داد و بیداد می کنن و غر می زنن , اما باز ایستادن. فهمیدم شیر کیسه ای از 200 تومان شده 350 تومان یه شبه....(جانم فدای...)

جاهای دیگه ی بازار سرک کشیدم , مردم یه نگاه به مشت کهنه ی پول کف دست می کردن و یه نگاه به قیمتای اجناس...(جانم فدای)

تو روزای بعد پر بود از موارد مشابه , مثل ده برابر شدن قیمت تایید امور وزارت خارجه بر ترجمه ی یک مدرک یا دو برابر شدن خروجی یا یا یا .....
(جانم فدای)

من که دو هفته اون جا بودم روزی نبود که چیزی از این قبیل شوکم نکنه , چه برسه مردم که هر روز باید با چنین چیزایی دست و پنجه نرم کنن.

دیگه دردی مثل سرعت اینترنت اخبار روزانه معنی نداشت. من که معتادم به اینترنت , اون جا از وا کردن یک ایمیل عاجز بودم چه برسه خوندن خبر....


امروز که رسیدم خبر اعدام این بچه های ناز کُرد و تازه دیدم و دیگه از پا درو مدم . به کجا داریم می ریم؟ چه قدر این ظلم می خواد دووم داشته باشه ؟


گمشده

محمدرضا شفیعی کدکنی

طفلی به نام شادی، دیریست گمشده ست

با چشمهای روشنِ براق

با گیسویی بلند به بالای آرزو

هرکس از او نشانی دارد

ما را کند خبر

این هم نشان ما :

یک سو خلیج فارس سوی دگر خزر





۲ نظر:

ناشناس گفت...

سلام
سفر به خیر
خوش گذشتی؟
بوووووس فراوان
چاکریم
ف

دختران انتظار گفت...

سلاااااااام
جای شما بسیااااررر خالیی. خیلی یادت بودم گلم:*