فکر می کنم اینجا رو می خونید به هر حال اگرم نخونید
تو اکثر خاطرات خوشم ما سه تا بودیم که می چپیدیم توی یه ماشین یا یه اتاق و اون جارو تبدیل می کردیم به یه مکانی که در زمانی مستقل حرکت می کرد. اول تند تند حرف می زدیم و بعد می افتادیم رو دور خنده و کارای بد و دور از ذهن کزدن.
الان که عید عزیزمه و من اینجا توی یه گوشه ی طوسی این نا کجا آباد نشستم , تو داری آماده می شی تا چند دقیقه ی دیگه بشینی پشت سفره ی عقدت.. همون سفره ای که من ندیدم , که من باهات ندویدم که کمک کنم کاراش کنیم , همون جا که تو قراره بشینی و بالای سرت یه تور بگیرن و قند بسابن. یادته واسه مرسده سه تایی تور و گرفتیم؟ حالا اما من نیستم که گوشه ی تورتورو بگیرم. من اینجا بیرون زمان ایستاده ام و مثل همیشه با قلم خیالی تمام این لحظه ها رو نقاشی می کنم. لحظه هایی که هیش وقت دیگه تکرار نمی شه و من معلوم نیست به چه بهایی اونا رو دارم از دست می دم. خیالی که تمام زندگی منه اینجا و خیلی وقته که مرزش و با واقعیت نمی بینم.
من در کنارتم...
۲ نظر:
برا دوستت ارزو خوشبختی دارم
م
سلام
خب نمی گی از این چیزا که می نویسی دیگه بقیه دوستات از هر چی زیر تور رفتن پشیمون میشن..من که تو اون جمع سه نفره تون نبودم کلی دلم گرفت ..
ارسال یک نظر