هستی ام بر گیر و از جام ولایت مستی ام ده
گر چه قابل نیستم با یک نگه دیوانه ام کن
گر چه قابل نیستم با یک نگه دیوانه ام کن

خورشید بالا آمده است
در رختخواب میچرخم
موبایل و مداد و مسکنها پایین میریزند
کمرم دو تکه شده است
لوکوموتیورانی هستم
بارم سنگ آهن
از روی خودم رد شدهام
سارا محمدی اردهالی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر