۱۳۸۸ بهمن ۲۶, دوشنبه

چه می شود بشوم کبوتر حرمت...






دلم واست تنگ شده , دلم برای اون گوشه ی دنجی که اولین بار دیدمت تنگ شده , دلم برای اذان صبحت , بو ی خاک بارون خورده ی صحنت , دلم برای سرک کشیدن گنبد خوشگلت از پشت اون ورودی طلایی تنگ شده.

چرا می گن آدما فقط تو افسانه هاست که با یه نگاه عاشق می شن؟ آخه منم تو رو یه بار دیدم و این طور گرفتارت شدم.

دوست دارم خیلی




۴ نظر:

ناشناس گفت...

سوال می کند از خود هنوز آهویی
که بین دام و نگاهت ، کدام صیاد است؟!

ناشناس گفت...

سلاااااام
چرا هیچ کسی فعالیتی نمی کنه؟؟
ف

ناشناس گفت...

سلااااام
مخلصیم!
ض

ناشناس گفت...

به همچنین
ف