امروز به اینا فکر می کردم
قبلنا قسمتی از کتابی و که می خوندم اینجا می گذاشتم اما دیگه نمی گذارم.
قبلنا سوا ل هایی و که برام مطرح می شد و بهشون دائم فکر می کردم اینجا می گذاشتم دیگه نمی گذارم.
قبلنا دوستای غیر مذهبی بیشتر اینجا سر می زدند و دیگه نمی زنن.
قبلنا نوشته های سرگرم کننده یا عمومی ای شبیه معرفی یک فیلم یا یک خواننده یا یک شخصیت اجتماعی و اینجا می گذاشتم دیگه نمی گذارم.
این که این کارا رو دیگه نمی کنم و امروز صبح فهمیدم , وقتی رو تختم دراز کشیده بودم. این کارا رو نا خود آگاه نمی کنم.چون مخاطبم خیلی دوسش نداشته چون تو بحثم شرکت نمی کرده. یعنی تاثیر مخاطب بوده رو من. این که این قدر مخاطب و اطرافیان در جهت گیری فکری تو موثره واسم جالبه. نه این که من در زندگی خودم دیگه اینا رو ندارم نه اما می شه راحت یه روزی بشه که یادم بره اینام چیزای جالبیه و باید تو زندگی باهاشون پیش رفت به همون سرعتی که نا خواسته از نوشته هام پاک شد از فکرمم می تونه پاک شه.
مخاطب و محیطی که توش رشد می کنی خیلی رو این که به چی فکر می کنی تا ثیر میگذاره. امروز یه فیلم مستند دیدم از تظاهرات زنان در 8 مارچ (روز زن) در ایران در سال بعد از انقلاب.این قدر این فیلم برای من جالب بود. تعداد بیشماری از زنان راهپیمایی می کردن.منظور از بیشمار یعنی چندین برابر راهپیمایی زنان در روز زن در سال های اخیردر ایران. قسمتی از اعتراضشون بر می گشت به قضیه ی حجاب که گویا اون سال ها زمزمه ی اجباری شدنش می اومد. بعد این راهپیمایی آقای خمینی بیانیه دادن که حجاب اجباری نیست!!خانم ها تو این راهپیمایی شعار می دادن , شعار هایی مثل استقلال آزادی جمهوری واقعی یا ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم !! اینا رو الان بعد سی سال ما تازه داریم باز می شنویم و فکر می کنیم ایول چه پیشرفتی کردیم. نه , فرهنگی که جمهوری اسلامی ساخت تو این چند سال بیش از اینا در ما رسوخ کرده. دقت کنید ببینید چه قدر آدمای هم نسل ما پنهان کار شدن ,دو رو شدن, رقابت نا سالم دارن , زرنگ بازی تو وجودشون رخنه کرده , حاضرن از روی همه رد شن تا اون چیزی و که می خوان بهش برسن حالا اون چیز هر چیزی می تونه باشه پست و مقام و نمره و پول , یا نه تکه ی آخر یک کیک یا نون وقتی ده تا خواهان داره به قیمت له کردن بقیه زیر پا.جالب تر این که وقتی هم بهش می رسه لبخند رضایت بر لب و دلش جاری می شه حس پیروزی و قدرت وجودش و می گیره.آره این فرهنگ غلط القایی ,خیلی زیاد سرمون و کرده زیر برف.با سریالاش با سو استفاده از مذهب عوام با با با ... همون کاری که الانم داره می کنه و جالب اینه که هنوزم جواب می ده. ما اتقلاب نکردیم که به عقب برگردیم !! اما بر گشتیم خیلیم برگشتیم . راه حل آگاه کردن یه سری آدم که با بیرون در ارتباط نیستن که نمی بینن که نمی شنون ویا این که اینقدر اینرسیشون به سکون بالا ست که با این همه کشتار و ستم و ظلم آشکار چیزی تو کلشون عوض نمی شه اصلا نمی دونم چیه. من نمی دونم چه جور باید گرد آگاهی و پاشید رو جامعه , نمی دونم... فقط می دونم باید مراقب بود بلای سی سال پیش باز گریبانمو ن و نگیره.
شاید هر کی باید از خودش شروع کنه که این سکون وجود خودشو نگیره وگرنه بوی تعفن مرداب درون خیلی زود وجودش و پر می کنه.
پویا باید بود و تن به سکون القایی نداد به هیچ بهانه ای چه فشار بیرونی چه مذهب دروغین چه توهم عاشقیت و چه توهم فهمیدنِ بیشتر از بقیه .....
تو چه کردی در این راستا جز آه و ناله؟....
۵ نظر:
ای ول
م
سلام
از اونجا که نوشتی "به هیچ بهانه ای..." یک کم طولانیش کن ،چون تک تک لغتاش رو نگرفتم!!!
مطلبت جالب بود
:)
ف
این یه شعره که احساس آدمهایی که دیگه از این بازی سیاست خسته شدند رو می رسونه!
http://cezarian.blogfa.com/
سیاست
سیاست گور بابات ای سیاست
سگ نر تو جورابات... ای سیاست...
چه قبل از انتخابات گور بابات
چه بعد انتخابات ای سیاست
سیاست زندگیمان را به {...} تو...
کشیدی بی مبالات ای سیاست
چه ای که هر کجا رفتیم...بودی؟
تو کافه تو ادارات ای سیاست؟
تو مترو..توی بند انفرادی
تو مسجدتو خرابات ای سیاست!
چه ای تو؟ یک سگ ولگرد؟ نی نی!
«جنایات و مکافات» ای سیاست!
this is not that mameh,took by the looloo
that is that! but this is not ey siasat!
نداره فرق خاصی واسه مردم...
-قبا- یا که کراوات ای سیاست
the world has more beauty than the all days
tree...sky...sea...but ey:siaisat!
شبا خوابم نمی ره من ز ترس ِ
وزارت اطلاعات ای سیاست
بیا یک شب فقط ساکت شو لطفاً...
نثار روح اموات ای سیاست
چه عیبی داره یک کم استراحت؟
برو تندیس...ایکات...ای سیاست
برو چرخی بزن در شهر شاید
عوض شه حس و حالات ای سیاست
چه می فهمی از احساس آخه ..هیچی!
دریغا.. حیف...هیهات ای سیاست!ا
سلام،
من با قسمت اول حرفات کار دارم: به نظرم یه بخش تأثیری که از محیط و مخاطبت میگیری خوبه، یه بخشش بد. اینجا، اونچه که برای تو جالب یا مهم یا دغدغه بوده منو (کاری به بقیه رفقا ندارم) میکشونه که مرتب سر بزنم ولو ساکت بیام و برم، نه چیزی که جامعه ی مخاطبانت استقبال کردن ازش. البته که من این تغییر ذائقه نوشتاری تو رو نمیفهمم، یعنی متوجه نمیشم مطلب از سر یا دل تو بی توجه به محیط در اومده یا محیط لحاظ شده، در نتیجه هر چی بگی میگم خودش گفته! ولی دلیلی که برای اومدن اینجا دارم همینه که گفتم. و بذار اضافه کنم که خوش داریم شما رو، خودتون رو، ن رو بخونیم.
حالا الان میگی این جمله آخر متناقض حرفهای بالاست. حق با شماست: کاری به خوش اومدن ما نداشته باشید. ارادتمندیم و دل تنگتون.
سلام
ای بابا هنوز که همونه ، مطلب جدید؟؟
ف
ارسال یک نظر