
در راستای کمپین یه میلیون امضا از یکی خواستن اونم امضا کنه, گفت من امضا نمی کنم. چون مثلا اگه سهمیه ی تحصیل زنا رو کم نکنن , زنا بیشتر از مردا تحصیل می کنن , مردا م با وضعیتی که تو جا معه ی ماست برای در آوردن نون و غیره باید که راهی کار شن. اون وقت زنه فک می کنه تحصیل کردست مرده رو قبول نداره. ازدواج با هاش نمی کنه . همه چی به هم می ریزه , پس همون بهتر که زن تحصیل نکنه!!!!!!
باید تمام تفکرات منسوخ و حفظ کرد چون جامعه ی ما قدرت هضمش و نداره!!! راه حل ها ی مقطعی به کار برد , هر چند اگه بدونی چیزی از ریشه خرابه.
زن وارد یه سری از مسائل اجتما عی نشه چون مرد حسادت می کنه!!!
اگه ژنه , چرا فقط تو جامعه ی ما تا این حدش زده بیرون ؟ اگه تربیت جامعه و فرهنگ , پس چرا باید بهش بها داد؟
کی قراره بریم سراغ ریشه اصلی مشکلات؟

دخترانِ دشت!
دخترانِ انتظار!
دخترانِ امیدِ تنگ
در دشتِ بیکران،
و آرزوهای بیکران
در خُلقهای تنگ!
دخترانِ خیالِ آلاچیقِ نو
در آلاچیقهایی که صد سال! ــ
از زرهِ جامهتان اگر بشکوفید
بادِ دیوانه
یالِ بلندِ اسبِ تمنا را
آشفته کرد خواهد...
دخترانِ رودِ گِلآلود!
دخترانِ هزار ستونِ شعله به تاقِ بلندِ دود!
دخترانِ عشقهای دور
روزِ سکوت و کار
شبهای خستگی!
دخترانِ روز
بیخستگی دویدن،
شب
سرشکستگی! ــ
در باغِ راز و خلوتِ مردِ کدام عشق ــ
در رقصِ راهبانهی شکرانهی کدام
آتشزدای کام
بازوانِ فوارهییِتان را
خواهید برفراشت؟
افسوس!
موها، نگاهها
بهعبث
عطرِ لغاتِ شاعر را تاریک میکنند.
دخترانِ رفتوآمد
در دشتِ مهزده!
دخترانِ شرم
شبنم
افتادگی
رمه! ــ
از زخمِ قلبِ آبائی
در سینهی کدامِ شما خون چکیده است؟
پستانِتان، کدامِ شما
گُل داده در بهارِ بلوغش؟
لبهایتان کدامِ شما
لبهایتان کدام
ــ بگویید! ــ
در کامِ او شکفته، نهان، عطرِ بوسهیی؟
شبهای تارِ نمنمِ باران ــ که نیست کار ــ
اکنون کدامیک ز شما
بیدار میمانید
در بسترِ خشونتِ نومیدی
در بسترِ فشردهی دلتنگی
در بسترِ تفکرِ پُردردِ رازِتان
تا یادِ آن ــ که خشم و جسارت بود ــ
بدرخشاند
تا دیرگاه، شعلهی آتش را
در چشمِ بازِتان؟
بینِ شما کدام
ــ بگویید! ــ
بینِ شما کدام
صیقل میدهید
سلاحِ آبائی را
برای
روزِ
انتقام؟




هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر