۱۳۸۹ خرداد ۱۸, سه‌شنبه

گنجشک این باغم من , عاشق این باغم من...

همه ی کودکی من....

ثمین باغچه بان آهنگای این کتا ب و ساخته . تو کتابش با نقاشی شعراشم نوشته.اون مو قع ساعت ها می گذشت و من غرق این کتاب و آهنگا و نقاشی هاش بودم. یه سریش خیلی شاده یه سریشم بی نهایت غصه دار. مثلا تو یکیش همه ی بدبختی ها ی عالم بود از جمله این که یه آدم برفی ای از بد روزگار نونوا شده بود و جلوی تنور که کار می کرد کم کم آب می شد یا یه آهویی گم شده بود از شهر سر در آورده بود بعد پاشم شیکسته بود و اینا, اما خب یه دخترم داشت بهش بستنی می داد , یه عروس دامادم بودن که اونام یه بد بختی ها یی داشتن الان خیلی یادم نیست , کسی یادشه؟







۱ نظر:

نویسنده گفت...

سلام
لیریک لطف بفرمایید
ما فهمیدیم که نباید نگاه کنیم که فلفل چه ریز هست و باید بشکنیم ببینیم چقدر تیز هسا ولی بعضی جاهاش سخت بودهاااا

چه آهنگ هایی پیدا می کنی خداییی هاا

حالا بچه بودی این ها رو گوش می کردی ، اگر آره که خیلی با کلاس بودی
چون ما در حد خاله سوسکه حداکثر کار می کردیم ، نهایت کدو قلقله زن