۱۳۸۸ مهر ۲۰, دوشنبه

زنگ ناهار


از اون جایی که من اکثر اوقات غذامو با خودم میبرم موسسه , خیلی پیش می آد که حوصله نکنم هشت طبقه برم پایین تا تو ناهار خوری

 با بقیه غذا بخورم.

برای همین غذامو تو آشپزخونه ی همین طبقه گرم میکنم و رو میز صندلی های هال جلوی آشپز خونه ,که بیشتر برای ملاقات های 

گروهی و نوشیدن قهوه کاربرد داره, می شینم و غذا مو می خورم.از اون جایی که قیمت غذاهای موسسه به نسبت بالاست , یه سری از

کارمندای این طبقه همنشینان زمان غذای من شدن.خب چون کارمندن خیلی از زبان انگلیسی خوبی بر خوردار نیستن وچون منم همان 

طور که همه مستحضرن مثل بلبل آلمانی حرف میزنم!! تعداد جملاتی که بینمون رد و بدل می شه محدوده .

مکالمه ی من و یکی از کارمندا که تازه همو دیدیم :
wie heizen sie?
اسمت چیه؟

Woher kommen sie ?
از کجا اومدی؟
وبعد...
was war dein Präsident name

?
[با یه لبخندی که اولش محتاطا نست ]اسم رئیس جمهورتون چی بود؟


بعدش که پوزخند من و دید راحت صدای خندش رفت بالا و منم که تو دلم هی می گفتم خدایا ناهار می خوردیما پا به پاش یه خنده ی از

رو اجبا ری کردم که هر لحظه می شد اشکمم با هاش سرازیر شه...

۶ نظر:

ناشناس گفت...

بیخیال این بابا شو... تا بوده دنیا همین بوده.. غذا رو بزنید تو رگ!!
مرضیه

ناشناس گفت...

marziye jun bebin kaar be koja reside ostad e be daneshjuye iranish mige maghalat ro benevis ta in rayis jomhuretun jang raah nandakhte!!

khob teflaki saheb weblog ham hagh daare ,
ye vaght khodemunim ba ham harf mizanim ,ye vaght in khareji ha ke migan
aslan ye haale digast!!

fatemeh

ناشناس گفت...

سلاااااااااااام دوباره
با این موسیقی هفته ات مبسوووووووووت حقیر رو سوزوندی... واقعاً که!
کجایی؟ بیا بچتیم..
مرضیه

ناشناس گفت...

خوش به حال اونایی که می چتند....
فاطمه

دختران انتظار گفت...

چیه حسووودد
حالا یکیم یاد ما بودا(چرا اینجا از این شکلای زبون نداره؟مخصوصا اونی که تا ته در می آد;))

ناشناس گفت...

تو خودت دمب به تله نمی دی و الا با تو هم می چتیدم!!!!!!!!!
با عرض ادب و احترام
مرضیه عوضی