به خودش می گفت به هیچی فکر نکن همه چی خوب می شه زمان می بره.آخه وقتی بهش فکر می کرد پا هاش می لرزید ,تنش سست می شد و دیگه نمی تونست کاری کنه.پس تصمیمشو گرفت :
یاد گذشته ممنوع ...
هر چی بوی گذشته می داد و باید حذف می کرد . چششو از هر چی که دلش و می لرزوند سریع می چرخوند.مشکل دختر این بود ک همه چیز و همه جا همون بو رو میداد..تصمیم گرفت چشاش نبینه گوشاش نشنوه , فکرش بایسته ...
دو ماه گذشت ...
یه شبی با یکی از دوستای قدیمش رفت بیرون.دوستیشون مال سال اول دانشگاه بود,7-8 سال پیش تو دانشگاه با هم برنامه اجرا کردند.دخترسنتور می زد و دوستش کمونچه..
حالا دیگه خیلی یادش نمیومد آخرین باری که با عشق نشسته بود پشت سازکی بود.آخه اونم قصش همین قصه ی فراموشی بود. ازش دوری کن تا یادت بره که....
اما حالا اون شب داشت با کسی راه می رفت که اون و می برد به سال اول دانشگاه , یعنی به گذشته , یعنی همون جایی که ازش فرار می کرد.گذشته...نه این که بدش بیاد ,نه چون دلش تنگ می شد ازش فرار می کرد.
وارد خیابون اصلی شهر شدن.دو تا سیاهپوست فرانسوی داشتن ساز می زدن.دوست با یه ذوقی مردم و کنار زد و رفت جلو.از دور نگاش می کرد.چرا دیگه ذوقی نداشت برای هیچی حتی موسیقی حتی ...یهو دید دوستش داره تو کیفش دنبال چیزی می گرده پیداش کرد ام پی تریش بود دکمشو زد.دختر داشت نگاش می کرد"یعنی این قدر داره باهاش حال می کنه که می خواد بعدن باز گوشش بده؟"
رفتن جلوتر وارد جمعیت شدن , اون به ضبط کردن صدا ادامه میداد , رسیدن به یه فواره.دختر بارها از کنار این فواره رد شده بود اما هیچ وقت دقیقه ای و صرف نگاه کردن یا گوش دادن بهش نکرده بود, دوست گفت: این چه صداش خوبه می شه چند لحظه اینجا بایستیم.دختر ایستاد.دوست شروع به ضبط کردن کرد ...
تو راه برگشت , پرسید: صدا ها رو برای چی ضبط می کنی.دست کرد تو جیبش با ام پی تریش ور رفت و گوشیش و به سمت دختر برد ."بگذار تو گوشت", دکمه ی شروع و زد و دستگا ه و داد دست دختر...
موسیقی روی پس زمینه ی صدای مردم .. چه بهش می چسبید.یه جوری آشنا و گرم بود محیط موسیقیش.یهو آهنگ و صدای پس زمینه هر دو شدن پس زمینه و یکی شروع کرد روش شعر خوندن.شعراش دختر و با خودش برد.آخه دختر شعر کم نخونده بود اما این شعربوی دوران خودش و می داد سر در گمی های نسل خودش.کا فه نشینی و بحث و سر در گمی...پس صدا ها رو ضبط می کنی و روش آهنگ می ذاری؟
دختر تمام شب داشت فکر می کرد که یادش رفته ببینه یادش رفته گوش کنه یادش رفته....
کلا فه شد , روش همیشگی و پیش گرفت به فکرا اجازه نداد بیان خودش و سر گرم چیز دیگه ای کرد...
صبح که از خواب پاشد یادش نبود کی خوابش برده....
۱ نظر:
موسیقی وعکس هفته ات معرکه بود.
مهین
ارسال یک نظر