۱۳۸۸ بهمن ۱۵, پنجشنبه

گفت اين غير فرشته ست و بشر هيچ مگو...








من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو

پيش من جز سخن شمع و شكر هيچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو

ور از اين بيخبري رنج مبر هيچ مگو

دوش ديوانه شدم عشق مرا ديد و بگفت

آمدم نعره مزن جامه مدر هيچ مگو

گفتم اي عشق من از چيز دگر ميترسم

گفت آن چيز دگر نيست دگر هيچ مگو

من به گوش تو سخنهاي نهان خواهم گفت

سر بجنبان كه بلي جز كه به سر هيچ مگو

گفتم اين روي فرشته ست عجب يا بشر است

گفت اين غير فرشته ست و بشر هيچ مگو

گفتم اين چيست بگو زير و زبر خواهم شد

گفت ميباش چنين زير و زبر هيچ مگو

اي نشسته تو در اين خانه پرنقش و خيال

خيز از اين خانه برو رخت ببر هيچ مگو...





۱۲ نظر:

ناشناس گفت...

خیلی قشنگ بود کی دکلمه می کرد؟
م

دختران انتظار گفت...

سلام
شاملو

ناشناس گفت...

سلام

صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کااااااااااااام را

ض
(بگو ایشالله...)

ناشناس گفت...

سلام

صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کااااااااااااام را

ض
(بگو ایشالله...)

ناشناس گفت...

سلام

صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کااااااااااااام را

ض
(بگو ایشالله...)

دختران انتظار گفت...

ض جان

چشم , آروم باش;)

ناشناس گفت...

هاها
خیلی معلوم بود؟!
ض

ناشناس گفت...

سلااااااااام
به به ، چه چیزهایی پیدا می کنی
خیلی یکه !!!
ف

ناشناس گفت...

یه وقت اپ نکنی ها!!!!!!
م

ناشناس گفت...

اهوم اهوم راست می گه
ف

ناشناس گفت...

برای ارتقا سطح وبلاگ می خواین قرار بگذاریم خودمون که هی می آیم سر می زنیم یه چیز جدیدی هم تو نظرات بنویسیم ، اگر هممون این کار رو بکنیم دیگه انقدر این رفت و آمدمون بی نتیجه نمی مونه!!!
ف فکور

دختران انتظار گفت...

مفافقم با ف فکور
ن فکور