
من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو
پيش من جز سخن شمع و شكر هيچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از اين بيخبري رنج مبر هيچ مگو
دوش ديوانه شدم عشق مرا ديد و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هيچ مگو
گفتم اي عشق من از چيز دگر ميترسم
گفت آن چيز دگر نيست دگر هيچ مگو
من به گوش تو سخنهاي نهان خواهم گفت
سر بجنبان كه بلي جز كه به سر هيچ مگو
گفتم اين روي فرشته ست عجب يا بشر است
گفت اين غير فرشته ست و بشر هيچ مگو
گفتم اين چيست بگو زير و زبر خواهم شد
گفت ميباش چنين زير و زبر هيچ مگو
اي نشسته تو در اين خانه پرنقش و خيال
۱۲ نظر:
خیلی قشنگ بود کی دکلمه می کرد؟
م
سلام
شاملو
سلام
صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کااااااااااااام را
ض
(بگو ایشالله...)
سلام
صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کااااااااااااام را
ض
(بگو ایشالله...)
سلام
صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کااااااااااااام را
ض
(بگو ایشالله...)
ض جان
چشم , آروم باش;)
هاها
خیلی معلوم بود؟!
ض
سلااااااااام
به به ، چه چیزهایی پیدا می کنی
خیلی یکه !!!
ف
یه وقت اپ نکنی ها!!!!!!
م
اهوم اهوم راست می گه
ف
برای ارتقا سطح وبلاگ می خواین قرار بگذاریم خودمون که هی می آیم سر می زنیم یه چیز جدیدی هم تو نظرات بنویسیم ، اگر هممون این کار رو بکنیم دیگه انقدر این رفت و آمدمون بی نتیجه نمی مونه!!!
ف فکور
مفافقم با ف فکور
ن فکور
ارسال یک نظر