۱۳۸۹ آبان ۲, یکشنبه
که کفر از شرم یار من مسلمان وار می آید...
یاد یه جمله افتادم که سال اول دانشگاه وقتی داشتم با یکی گفتگو می کردم گفتم.
اون در طرفداری مولانا سخن می گفت و من گفتم گیرم مولانا به نهایت عشق عرفانی رسید , مولانا یکی بود میان هزاران این یعنی احتمال عاشق شدن صفره. احتمال نقطه در فضا صفره.... این امید نمی شه واسه انسان....
نمی دونم چی شد پام لغزید و افتادم اول این جاده , هنوزم می گم احتمالش صفره اما نمی دونم چرا می خوام بدوم...شاید تو هر جایی از این مسیر باشی لحظاتی و از آخرش بهت نشون می ده که بدوی...
لحظاتی که تو هم حتی می تونی بخونی:
در و دیوار این سینه همی درد ز انبوهی
که اندر در نمی گنجد پس از دیوار می آید
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
۵ نظر:
آقا من یه چیز بگم، نزن منو، این موسیقی هفتهت رو الان گوش دادم. میدونی یاد چی افتادم؟ "بگو منو کم داری بگو، بگو کمی غم داری بگو". با همون وضعی که خودت میخوندیش!!! =)
:)))))))))))))))))
گ رو تلفظ نمی کردم و یه حالت کششی می دادم بهش:))))
چه جوری یادت بود؟
:)))) آره دقیقا.
شماها به چیزی گیر میدادین مگه دیگه ول میکردین؟ چه جوری باید یادم بره؟! :))))
خوبی نگرانت شدم چرا چیزی نمی نویسی؟
م
سلام
یه کم سرم شلوغ بود شرمنده.
تو خوبی؟
ارسال یک نظر