
صحبت حاج شیخ بدینجا که رسید , قلیان آوردند و پس از آن که چند پک محکم به قلیان زد
دنباله ی صحبت را گرفته گفت در ابتدا تصور می کردم که دیگران خواه در فکر انجام وظایف
خود باشند یا نباشند کسی که دست مرا نبسته است و نمی تواند مرا به زور از انجام
وظیفه ای که دارم بازدارد اما رفته رفته دستگیرم شد که این فساد اخلاق و این مسامحه و
بی اعتنایی به وظیفه که در آن محیط حکمفرماست حکم سیلی را دارد که همه را از تر و
خشک و خار و خاشاک خواهی نخواهی با هم می برد و به کسی ابقا نمی کندو از شما
چه پنهان الان کار به جایی رسیده که چون در مجلس سنگ پیش پا و موی دماغ آقایان شده
ام وجود من دیگر در آنجا مثمر هیچ ثمری نیست جز این که مدام هدف گوشه و کنایه .......
قسمتی از کتاب قلتشن دیوان جمالزاده , قصه ی داستان در زمان مشروطه می گذرد... حال و هوای آشناییست نه؟
۲ نظر:
بیشتر یاد فرنگ و اوضاع خودم می افتم تا مجلس و سیاست
ف
سلام بانو ...
چطوری
من بعد مدتها دوباره پیدات کردم همه پستهای قبلی رو خوندم .
دوستت دارم
م
ارسال یک نظر