۱۳۸۹ مهر ۱۱, یکشنبه

دریافتی از کتاب...

(دوست دارم بحث در نظرات نوشته ی قبل ادامه پیدا کنه. شاید کمکم کنه که فکر کنم. هر چند مدتیه کسی خیلی نظری نداره. علت اینم می شه به بحث گذاشته شه. چاکریم. )






صحبت حاج شیخ بدینجا که رسید , قلیان آوردند و پس از آن که چند پک محکم به قلیان زد

دنباله ی صحبت را گرفته گفت در ابتدا تصور می کردم که دیگران خواه در فکر انجام وظایف

خود باشند یا نباشند کسی که دست مرا نبسته است و نمی تواند مرا به زور از انجام

وظیفه ای که دارم بازدارد اما رفته رفته دستگیرم شد که این فساد اخلاق و این مسامحه و

بی اعتنایی به وظیفه که در آن محیط حکمفرماست حکم سیلی را دارد که همه را از تر و

خشک و خار و خاشاک خواهی نخواهی با هم می برد و به کسی ابقا نمی کندو از شما

چه پنهان الان کار به جایی رسیده که چون در مجلس سنگ پیش پا و موی دماغ آقایان شده

ام وجود من دیگر در آنجا مثمر هیچ ثمری نیست جز این که مدام هدف گوشه و کنایه .......




قسمتی از کتاب قلتشن دیوان جمالزاده , قصه ی داستان در زمان مشروطه می گذرد... حال و هوای آشناییست نه؟

۲ نظر:

ناشناس گفت...

بیشتر یاد فرنگ و اوضاع خودم می افتم تا مجلس و سیاست
ف

ناشناس گفت...

سلام بانو ...
چطوری
من بعد مدتها دوباره پیدات کردم همه پستهای قبلی رو خوندم .
دوستت دارم
م